تبليغاتX
اخبار جامعه ی بهایی

اخبار جامعه ی بهایی

 

نامۀ سرگشاده گروهی از دانشگاهیان، نویسندگان، هنرمندان،

روزنامه نگاران و فعالان ایرانی در سراسر جهان،

به جامعه بهایی:

 

ما شرمگینیم!

یک و نیم قرن سرکوب و سکوت کافیست!

 

 

به نام نیکی و زیبایی، به نام انسان و به نام آزادی

 

به عنوان انسان  ایرانی، از آنچه طی  یک و نیم قرن گذشته در ایران، در حق شما  بهاییان روا شده است، ما شرمگینیم

 

ما بر این باوریم که هر ایرانی باید بتواند "بی هیچگونه تمایزی، بویژه از حیث نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، دین، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر،" و همچنین منشاء قومی یا "اجتماعی، ثروت، ولادت یا هر وضعیت دیگر از تمام حقوق  و همه آزادی های ذکر شده" در منشور جهانی حقوق بشر بهره مند شود، اما بهاییان ایران از اولین روزهای ظهور آیین بهائیت، تا به امروزبه خاطر باورهای دینی خود از بسیاری از حقوق انسانی محروم بوده اند.

 

بنا به شواهد و مستندات تاریخی، ازابتدای شکل گیری آئین بابی و سپس بهائی در ایران، هزاران تن، تنها به دلیل این باورهای دینی خود، به تیغ تعصب و خرافه به قتل رسیده اند.  تنها در نخستین دهه میلاد این آیین، نزدیک به بیست هزار تن از وابستگان آن در شهرهای مختلف ایران به قتل رسیدند.

 

ما شرمگینیم از اینکه در آن دوران صدایی در مخالفت با این کشتار بربرمنشانه ثبت نشده است و

ما شرمگینیم از اینکه تا به امروز نیز صداها  در محکومیت این جنایت هولناک جسته و گریخته و نارسا بوده است.

ما شرمگینیم از اینکه علاوه بر سرکوب شدید نخستین دهه های حضور بهاییان، در صد سال گذشته نیز، این گروه از هموطنان ما مورد حمله های ادواری قرار گرفته، منازل و محل کار آنها به آتش کشیده و تخریب شده و به جان و مال و ناموس آنها تجاوز شده اما جامعه روشنفکری ایران در مقابل این فاجعه خاموش مانده است.

 

ما شرمگینیم از اینکه طی سی سال گذشته قتل بهاییان، تنها به جرم باورهای دینی شان شکل قانونی به خود گرفته و  بیش از دویست بهایی به قتل رسیده اند و

ما شرمگینیم از اینکه گروهی از روشنفکران فشار علیه بهاییان را تئوریزه کرده اند.

 

ما شرمگینیم از سکوت خود در مقابل اینکه بسیاری از سالمندان بهایی پس از ده ها سال خدمت به ایران، از دریافت حقوق بازنشستگی محروم هستند.

ما شرمگینیم از خاموشی خود در مقابل اینکه هزاران جوان بهایی، به دلیل باورهای دینی خود و صداقت در بیان این اعتقادات، از امکان تحصیل در دانشگاه ها و مدارس آموزش عالی ایران محروم هستند.

ما شرمگینیم از سکوت خود در مقابل اینکه کودکان بهایی به دلیل باورهای دینی والدین خود، در مدارس و معابر مورد تحقیر قرار می گیرند.

ما شرمگینیم از خاموشی خود در مقابل این واقعیت دردناک که در میهن ما فشار و تحقیر علیه بهاییان به طور سیستماتیک اعمال می شود، تعدادی فقط به خاطر این باور دینی در زندان به سر می برند و خانه ها و محل کار آنها مورد حمله و تخریب قرارمی گیرد و گاه حتی آرامگاه های مردگان این گروه از هموطنان ما از تعرض به دور نمی ماند.

ما شرمگینیم از سکوت خود در برابر سیاهه طولانی، اندوه بار و دهشتناکِ حق کشی های نهادینه شده در قوانین کشور ما علیه بهاییان، و بی عدالتی ها و فشارهای دستگاه های رسمی و غیررسمی در مورد این گروه از هموطنان

 

ما شرمگینیم به دلیل اعمال جنایت ها و بی عدالتی ها و ما شرمگینیم به دلیل سکوت خود در برابر این اعمال.

 

ما امضا کنندگان این نوشته، از شما بهاییان، بویژه از قربانیان جنایت ها علیه بهاییان ایران، پوزش می خواهیم.

ما بیش از این دربرابر بی عدالتی در مورد شما سکوت نمی کنیم.

ما در راه رسیدن به حقوق انسانی تصریح شده در منشور جهانی حقوق بشر در کنار شما می ایستیم.

 

باشد تا عشق و آگاهی را جایگزین نفرت و جهل کنیم.

 

پانزده بهمن 1387 – سوم فوریه 2009

 

 

  1. ابراهیمی هادی – سردبیر شهرگان – کانادا، ونکور
  2. احمدی رامین  – استاد دانشگاه و فعال حقوق بشر– آمریکا، یل
  3. الماسی نسرین  – مدیر تحریریه شهروند - کانادا – تورنتو
  4. باقرپور خسرو – شاعر و روزنامه نگار – آلمان
  5. برادران منیره  – نویسنده و فعال حقوق بشر – آلمان
  6. برومند رویا  – مدیر اجرایی بنیاد برومند – آمریکا، واشنگتن
  7. برومند لادن  – پژوهشگر، بنیاد برومند- آمریکا، واشنگتن
  8. بیضایی نیلوفر  – نمایشنامه نویس وکارگردان تئاتر – آلمان، فرانکفورت
  9. پارسا سهیل  – کارگردان تئاتر – کانادا، تورنتو
  10. تقی پور معصومه – بازیگر و کارگردان تئاتر – سوئد، گوته بورگ
  11. تهوری محمد – روزنامه نگار – آمریکا، ماساچوست
  12. جاوید جهانشاه – ناشر –  ایرانیان دات کام – مکزیک 
  13. جلالی چیمه محمد  (م سحر) – شاعر – فرانسه، پاریس
  14. جنتی عطایی بهی - بازیگر، نویسنده و کارگردان تئاتر  – فرانسه، پاریس
  15. چوبینه بهرام - نویسنده و پژوهشگر – آلمان، کلن
  16. خرسندی هادی  – طنز پرداز – انگلستان، لندن
  17. دانشور حمید – بازیگر و کارگردان تئاتر – فرانسه، پاریس
  18. درویش پور مهرداد  – استاد دانشگاه – سوئد، استکهلم
  19. زاهدی میترا  – کارگردان تئاتر – آلمان،  برلین
  20. زرهی حسن  – سردبیر شهروند – کانادا، تورنتو
  21. سهیمی محمد – استاد دانشگاه – آمریکا، کالیفرنیا
  22. شفیق شهلا  – نویسنده و پژوهشگر – فرانسه، پاریس
  23. شمیرانی خسرو  – روزنامه نگار – کانادا، مونترال
  24. شیدا بهروز  – منتقد و پژوهشگر ادبی - سوئد، استکهلم
  25. عبدالعلیان مرتضی  – عضو هثئت مدیره سی.جی.اف.ای – کانادا، اکویل
  26. عبقری سیاوش  – استاد دانشگاه – ایالات متحده، آتلانتا
  27. عبقری شهلا  – استاد دانشگاه – ایالات متحده، آتلانتا
  28. فانی یزدی رضا  – تحلیلگر سیاسی - آمریکا
  29. فرهودی ویدا  – شاعر و مترجم – فرانسه، پاریس
  30. فروهر پرستو  – هنرمند و فعال حقوق بشر – آلمان، فرانکفورت
  31. قائمی هادی – هماهنگ کننده کمپین بین اللملی حقوق بشر در ایران - آمریکا
  32. قهرمان ساسان  – نویسنده و روزنامه نگار - کانادا، تورنتو
  33. قهرمان ساقی – شاعر و روزنامه نگار - کانادا، تورنتو
  34. کاخساز ناصر - پژوهشگر و تحلیلگر سیاسی – آلمان، بوخوم
  35. کسرایی فرهنگ  – نویسنده و بازیگر تئاتر – آلمان، ویسبادن
  36. کلباسی شیما – شاعر – آمریکا، واشنگتن
  37. ماهباز عفت  – فعال حقوق زن و روزنامه نگار – انگلیس، لندن
  38. مساعد ژیلا  – شاعر و نویسنده – سوئد، گوتبورگ
  39. مشکین قلم شاهرخ  – هنرپیشه و رقصنده – فرانسه، پاریس
  40. مصلی نژاد عزت – نویسنده و فعال حقوق بشر-  کانون کانادایی قربانیان شکنجه – کانادا، تورنتو
  41. ملکوتی سیروس  – نوازنده، آهنگساز و استاد گیتار کلاسیک – انگلستان، لندن
  42. وحدتی سهیلا  – فعال حقوق بشر – آمریکا، کالیفرنیا

 

دانشگاهیان، نویسندگان، هنرمندان، روزنامه نگاران و تلاشگران ایرانی حقوق بشر که مایل هستند به جمع امضا کنندگان بپیوندند، می توانند با ای میل های زیر تماس بگیرید.  ده روز پس از اولین انتشار، در روز سیزدهم فوریه 2009 این نامه با لیست کامل امضا کنندگان منتشر خواهد شد.

 

niloofarbeyzaie@gmx.at

shemiranie@yahoo.com

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 16:12  توسط Alast  | 

جُرم جغرافیائی






http://news.persian-bahai.org/story/40



در تاریخ ۲۸ خرداد ۱٣۸٥ ( ۱۸ جون ۲٠٠۶) سه شهروند بهائی (آقایان بهروز راشدی، مظفر ایوبی، و پرویز سیفی)، بعد از اینکه منزلشان مورد بازرسی قرار گرفت و کامپیوتر، کتابها، و مدارکشان توقیف شد، در همدان دستگیر شدند. همچنین آقای شاهرضا عباسی در تاریخ ۲۲ آذر ۱٣۸۶ (۱٣ دسامبر ۲۰٠۷) در همدان دستگیر شد و هشت روز در زندان بسر برد. هر چهار نفر، پس از دستگیری، با ارائۀ وثیقه آزاد، اما پس از محاکمه در دادگاه به جرم تبلیغ علیه نظام برای مدت زمان نامعلومی به زندان محکوم شدند. آقای عباسی پس از انقضای مدت زندان به سه سال دورۀ تبعیدی در خاش محکوم گردید. آنان برای استیناف از محکومیت خود، به جرم تبلیغ علیه نظام، به دادگاه تجدید نظر در همدان رجوع نمودند. این دادگاه در تاریخ ۲٥ اسفند ۱٣۸۶ (۱٥ مارچ ۲٠۰۸) با بررسی شواهد و مدارکِ موجود، و با اتکاء به اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی و با نگرشی منصفانه، که شرطِ ضروری برای هر دادگاهی است، و بر مبنای اینکه بهائیان نه تنها علیه نظام اقدام نمی کنند، بلکه مطیع دولت متابعۀ خود هستند، رأی صادره را مردود دانسته اعلام نمود که «تبلیغ به نفع بهائیت نمیتواند [به] عنوان تبلیغ علیه نظام و به نفع گروه های مخالف نظام تلقی گردد» و رأی خود را بر برائت آنان صادر کرد. اما آیت الله شاهرودی، از مراجع بلند پایۀ ایران که باید اسطورۀ عدالت، انصاف و واقع نگری باشد، «دادنامۀ اصداری از شعبۀ هفتم محاکم تجدید نظر استان همدان [را] خلاف بین شرع تشخیص» داده است و رأی قضات و وکلائی را که قاعدتاً با ملاکها و ضوابط اسلامی درمصدر کارقرارگرفته اند، مرود دانست.

براساسِ آنچه که در مفاد دادنامه قید گشته، رأی دادگاه تجدید نظر همدان نسبت به «شرع» یا شریعت مردود شناخته شده است، نه نفس قانون یا قانون اساسی یا ماده ای از مواد آن. مسائل شرعی هم در ایران زیر نظارتِ علما و برطبق آراء شخصیِ آنان اجرا می گردد که هر آیت الله میتواند در آن مورد، نظر خود را ارائه کند چنانکه آیت الله منتظری نظر شرعی خود را دربارۀ حقوق شهروندی بهائیان اعلام نمود که با فتاوی علمای دیگر مغایرت دارد. پس پرسش اصلی این است که آیا قضاوت در ایران قرار است بر مبنای شریعت و نظریات فردی آیت الله ها ومراجع شرعی باشد، یا قانون اساسی جمهوری اسلامی (علی الخصوص هنگامی که آراء مراجع شرعی با قانون اساسی مغایرت داشته باشد)؟ و اگر قرار است که قضاوت برمبنای شریعت و برداشت ها و تعبیرات و تفسیراتِ مراجع مذهبی انجام بگیرد، حکمِ کدامیک از این مراجع مذهبی و آیت الله ها ملاک است؟ آیا حکم آیت الله منتظری باید اجرا شود، که مرجع ِ تقلید تمام شیعیان جهان است و فتوی داده اند که حقوق شهروندی بهائیان باید حفظ شود، یا حکم آیت الله شاهرودی، که درقوۀ قضائیه صاحب مقام و منصب و قدرت هستند و تمام بهائیان را ستمگر و فرقۀ باغیه می دانند؟

براساس این دادنامه ایشان «تجویز اعادۀ دادرسی» را به شعبۀ «همعرض» دادگاه تجدید نظر همدان «موجه تشخیص» داده اند و دلیل این تجویز را چنین ذکر نموده اند:

«...زیرا به تعبیر امام راحل (قدس سره) ترویج فرقۀ ضالۀ بهائیت در واقع نفی و انکار مذهب جعفری و جمهوری اسلامی و انکار ضروریات دین و خاتمیت رسول گرامی اسلام (ص) و مهدویت مهدی موعود (عج) و اعتقاد به جانشینی علی محمد باب (طفل نامشروع استکبار) به عنوان مهدی و خاتم الانبیاء معرفی نموده است. و از آنجا که سر سلسلۀ بهائیت در اسرائیل فعالیت تبلیغی دارند میتوان گفت بهائیت جزء فئۀ باغیه هستند و تا زمانی که مرکز فئۀ باغیه محفوظ و ثابت باشد (یعنی اسرائیل، رژیمی که اساسی ترین رمز ماندگاری خود را ضدیّت با نظام جمهوری اسلامی ایران و حمایت از گروه های مخالف آن می داند)، هیچ تردیدی در جرم بودن تبلیغ به نفع بهائیت و مطابقت فعل انتسابی با مادۀ ٥۰٠ قانون مجازات اسلامی باقی نمی-ماند. بنابراین با توجه به مراتب فوق، صدور دادنامۀ شمارۀ ... از سوی شعبۀ هفتم دادگاه تجدید نظر همدان وجاهت شرعی و قانونی نداشته است. لذا دادنامۀ موصوف مستنداً به مادۀ ۲۷٥ قانون آئین دادرسی کیفری فسخ میگردد. و در خصوص تجدید نظر خواهان آقایان ... نسبت به دادنامۀ شمارۀ ... ، نظر به اینکه از جانب تجدیدنظرخواهان ایراد و اعتراض موجه و مستدلی که موجبات نقض دادنامۀ تجدید نظر خواسته را فراهم نماید به عمل نیامده است و تجدید نظر خواهی با هیچیک از شقوق مادۀ ۲۴٠ قانون اخیرالذکر منطبق نمیباشد، لذا ضمن رد تجدیدنظرخواهی دادنامۀ تجدیدنظرخواسته تأئید میگردد. رأی صادره قطعی است.»

تعداد مفروضات غلط و بی اساس این استدلال آنقدر زیاد است که نمیتوان باور داشت بالاترین مقام قوّۀ قضائیه، رأئی با چنین قطعیت، بر پایۀ نظرهائی چنین تهی از حقیقت و واقعیت صادر نماید. ذیلاً فقط به ذکر چند دلیل، که حاکی از بی اساس بودن شیوۀ استدلالی و منطقی رأی بالاترین مقام قوۀ قضائیه، و عملاً جانشین قانون اساسی و اصول قرآن کریم و دین اسلام است، می پردازیم به آن امید که دیدۀ انصاف گشوده گردد و نمایندگان آئین اسلام مروّجین حقیقی پیام رسولِ اکرم در میان مردمان جهان گردند:

• اساس رأی دادگاه بر مبنایِ «تعبیر امام راحل (قدس سره)» [امام خمینی] است. اینجا نه تنها نفسِ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، و احترام به قانون، زیر پا گذاشته شده، بلکه صرفاً به «تعبیری» از امام راحل اکتفا شده که معلوم نیست این تعبیر به وسیلۀ چه کسی صورت پذیرفته، و یا اصلِ بیانِ امام راحل چه بوده که چنین تعبیری براساسِ آن پدید آمده، و یا اگر قرار بود امام راحل رتق و فتق امور جامعه را به تعابیر خود واگذار کند، دیگر چه احتیاجی به تأسیس و تنظیم قانون اساسی جمهوری اسلامی داشت!! به علاوه تعبیری که به امام نسبت داده شده است بر مبنای چه اصولی موجّه شناخته میشود؟ وچه کسی حقِ تفسیر بیانات امامِ راحل را دارد؟ آیا از کسی مثل آیت الله منتظری نیز می توان درخواست نمود که فرمایشات امام راحل را «تعبیر» فرماید؟

• چگونه است که رأی قوۀ قضائیه در دادنامۀ رسمی کشور، که باید بی طرف ترین قضاوت در امور کشوری باشد، مملوّ از بی احترامی به عقایدِ شاکی است؟! عباراتی نظیر «فرقۀ ضالّۀ بهائیت»، «علی محمد باب (طفل نامشروع استکبار)»، « فئۀ باغیه»، در هیچ دادگاه عادلی مطرح نمیشود، حتی اگر شخصِ قاضی یا رئیسِ قوّۀ قضائیه با اعتقاداتِ متهم مخالفتی داشته باشد.

• قوۀ قضائیه متهمین را فقط به جُرمِ «تعبیر»ی از آیت الله خمینی در موارد زیر گناهکار میداند و این تعبیرِ غلط را با استفاده از عبارت «در واقع» واقعیت می پندارد:

- نفی و انکار مذهب جعفری و جمهوری اسلامی

- انکار ضروریات دین و خاتمیت رسول گرامی اسلام (ص) و مهدویت مهدی موعود (عج)

- اعتقاد به جانشینی علی محمد باب (طفل نامشروع استکبار) به عنوان مهدی و خاتم الانبیاء

که هر سه مورد کاملاً و مطلقاً مردود و غیرقابل قبول است.

اولاً، آئین بهائی به هیچ وجه مذهب جعفری و جمهوری اسلامی را نفی و انکار نمی کند و مطیع قوانین کشور است. در حقیقت بهائیان با اعتقاد به اصول عقاید دینی خود، مطلقاً در امور سیاسی کشور دخالت نمی نمایند، چه رسد به اینکه بخواهند سیستم سیاسی کشوری را نفی یا انکار نمایند. همچنین، آئین بهائی نه تنها به اصالت و حقانیت اسلام بعنوان دینی الهی معقتد است بلکه به حقانیت تمام ادیان سالفه الهی نیز اعتقاد دارد.

ثانیاً، آئین بهائی به هیچ عنوان اصول و ضروریات دین را انکار نکرده و نمیکند. بطور کلّی بهائیان در ایران قدرتی ندارند که ضروریات دین را انکار کنند (که اگر هم داشتند چنین نمی-کردند)! مثلاً فرض شود که بهائیان یکی از ضروریات دین اسلام مثلا نماز، روزه، و یا توحید، نبوت یا معاد را انکار کنند (که به هیچ وجه نمیکنند). آیا این انکارِ فرضی، چه تأثیری می تواند رویِ مسلمین جامعۀ ایران داشته باشد؟ آیا آنها بخاطر اینکه بهائیان براساسِ تعبیرات آیت الله شاهرودی چنین فرضِ غلطی را باور داشته باشند، دیگر روزه نمیگیرند، یا نماز نمیخوانند، یا اعتقاد خود را به توحید و نبوت زیر پا میگذارند؟! همچنین بهائیان به هیچ وجه خاتمیت رسول اکرم (ص) و مهدویت مهدی موعود (عج) را انکار نمی نمایند. ولی اگر هم باز به تعبیرِ آیت الله شاهرودی انکار می نمودند (که نمی نمایند)، صرفاً امری اعتقادی را انکار نموده اند. آیا باید بهائیان به خاطر اعتقاد خود محاکمه گردند؟ پس در این صورت تکلیفِ اصلِ آزادی عقیده و باور، که به صراحت در قانون اساسی آمده، چه میشود؟

و بالاخره، بهائیان حضرت علی محمد باب را «طفل نامشروع استکبار» نمیدانند و این را اتهامی بی اساس و تهمتی دشمنانه و تصوری واهی و توهینی عمیق به اعتقادات خود به شمار می آورند. البته بهائیان به حضرت باب معتقدند ولی در کدام بند از قانون اساسی این اعتقاد جرم شناخته شده؟ و در کدام خطبه از مواعظ آیت الله خمینی نفسِ این اعتقاد، جُرم محسوب گشته و یا چگونه تعبیری کاملاً متضاد با این حقائق از آیت الله خمینی استخراج شده؟ در این صورت یا ایشان از اصول آئین بهائی کاملاً بی اطلاع بوده اند و از روی عدم آگاهی قضاوت فرموده اند، یا سوءتعبیر نموده اند، و یا از فرمایشات ایشان تعبیر کاملاً متناقضی استنتاج شده است. به هر حال هیچیک از این مقولات که در اساس متزلزل است نمیتواند مبنائی حقوقی برای محاکمۀ شهروندان بهائی باشد.

• در دادنامۀ مذکور آمده است: «از آنجا که سر سلسلۀ بهائیت در اسرائیل فعالیت تبلیغی دارند میتوان گفت بهائیت جزء فئۀ باغیه هستند».

این جُرم جغرافیائی نیز بر مبنای منطقی استوار شده که اگر قوۀ قضائیه بر پایۀ آن برقرار باشد، امیدی به هیچ گونه عدالت در ایران نخواهد بود: نه تنها سر سلسلۀ آئین بهائی، یا هیچیک از چند صد کارمند بهائی در اسرائیل، طبق دستور حضرت بهاءالله آئین خود را در آن سرزمین تبلیغ نمی‌کنند، بلکه هیچیک از آنان حتی حقِ مهاجرت و سکونت دائم در اسرائیل را ندارند. معلوم نیست که آیت الله شاهرودی با رجوع به چه مدرکی چنین فرض غلطی را مبنای محکومیت متهمین قرار داده است. چه مدارکی در دست دارند که بهائیان در اسرائیل تبلیغ کرده اند و حتی اگر هم میکردند (که نمی کنند) این چه ارتباطی به شیعیان و بهائیان در ایران دارد؟ حتی اگر به زعم آیت الله شاهرودی بهائیان در اسرائیل گناهی مرتکب شده اند، این چه ربطی به نقطۀ جغرافیائی همدان و بهائیان آن منطقه دارد؟ به علاوه، فرض غلط تبلیغ در اسرائیل (اگر صحت داشت) تبلیغ یهودیان و مسیحیان و مسلمانان سنی در آن کشور می بود و این چه ربطی به شیعیان ایران دارد؟ حال حتی اگر هم ارتباطی بین تبلیغ یهودیان و مسیحیان و مسلمانان سنی با شیعیان ایران باشد (که نیست)، این چه ربطی به جُرم متهمین بهائی در همدان دارد!! ایشان سپس از این پیش-فرض نتیجه گیری کرده اند که چون بهائیان در اسرائیل تبلیغ میکنند، پس جزء فئۀ باغیه [گروه‌ ستمگر و متجاوز] هستند!! این مقوله آنقدر از آغاز تا انتها بی اساس است که هر انسان منصفی از چنین حکمی متعجب و متأسف میگردد: بعبارت دیگر، بنا به این منطق، چون بهائیان در اسرائیل تبلیغ میکنند (که مطلقاً بی اساس است)، پس جزء گروه ستمگر و متجاوزند!! درست مثل اینست که بگوئیم چون مسلمانانی در اسرائیل زندگی می کنند وبراساس روش و باورهای اسلامی زندگی می کنند، پس جزء گروه ستمگر و متجاوزین هستند!!

بهائیانی که در اسرائیلند به کدام قسمت دیگر اسرائیل یا فلسطین تجاوز کرده اند و به چه احدی ستمگری نموده اند که تا به حال در هیچیک از اخباری که هر روز در منابع خبری جهان در ارتباط با مسائلِ آن منطقه پخش میشود، نامی از بهائیان درج نشده است؟ و این اتهامات را استناد به کدام اسلحه و کدام موشک و کدام تانک متعلق به بهائیان موجّه می کند؟

ولی نفسِ منطق و سیرِ نتیجه گیری براساس این مفروضاتِ واهی و بی اساس شاهکاری است در استنتاج از مفروضات پوچ به نتایج بی اساس: بهائیان تبلیغ میکنند، پس سمتگر و متجاوزند!!

کلیۀ آثار بهائی حاکی از تبلیغ صلح، برادری، محبت، رأفت، عدالت، عطوفت، و انسانیّت است. ایکاش بهائیان اجازه داشتند که در اسرائیل تبلیغ کنند که شاید خشونتهای موجود کمی به محبت و رأفت تبدیل میشد.

اما ادعا به اینکه تبلیغ بهائیان در اسرائیل (که اکیداً برای بهائیان ممنوع است) علت ستم و تجاوز است، در فکر هیچ منصفی نمگنجد، و جای تعجب است که بالاترین مقام قضائی جمهوری اسلامی از این منطق استفاده میکند!

• سپس حکم دادگاه چنین مینویسد: «تا زمانی که مرکز فئۀ باغیه محفوظ و ثابت باشد (یعنی اسرائیل، رژیمی که اساسی ترین رمز ماندگاری خود را ضدیّت با نظام جمهوری اسلامی ایران و حمایت از گروه های مخالف آن می داند)، هیچ تردیدی در جُرم بودنِ تبلیغ به نفع بهائیت و مطابقت فعل انتسابی با مادۀ ٥٠٠ قانون مجازات اسلامی باقی نمی ماند.» در این حُکم، جُرم بهائیان همدان خلاصه شده در وجود مرکز جهانی بهائی در اسرائیل، یعنی جُرمی بر اساس اتّفاقی جغرافیائی! به این ترتیب، تا زمانیکه زیارتگاه بهائیانِ جهان در اسرائیل، که براساس تبعید شارع آئین بهائی، حضرت بهاءالله، حدود ۱۶٠ سال پیش از طرف دولت وقت و به تحریک و تأئید علمای وقت انجام پذیرفت، برقرار و پایدار باشد، بهائیان ایران مُجرم شناخته میشوند. پوچی این منطق وقتی مسلّم میشود که فقط کلمۀ بهائی را با مسلمان تعویض کنیم. مثل اینکه بگوئیم: تا زمانیکه [مسلمانان] در اسرائیل هستند و مسجد الاقصی در اسرائیل برقرار و پایدار است، هیچ تردیدی در مجُرم بودن مسلمانان ایران باقی نمی ماند! اگر این معادلۀ حضورِ بهائیان و زیارتگاهشان در اسرائیل مساوی با مُجرم بودنِ بهائیان همدان درست باشد ، پس تمام مسلمانانیکه درایران زندگی می کنند به دلیل حضورِ مسلمانان و مسجد الاقصی دراسرائیل مُجرم شناخته می شوند!

اما خوب می دانیم، و می دانند، که این جُرم صرفاً بر پایۀ تهمتهائی بی اساس استوار است چه که بهائیان با دولت اسرائیل و خط مشی سیاسی آن کشور (و در حقیقت در هر کشوری که زندگی میکنند) هیچگونه ارتباط، مناسبت، تعلق، مشاورت، و معاملۀ سیاسی ندارند چون در سیاست دخالت نمی کنند. مطمئناً، با این شیوۀ استدلال، اگر جمهوری اسلامی تا بحال جزئی ترین مدرک معتبری در این مورد داشت، بدون شک آن را بارها بر ملا میکرد. ولی چون چنین مدرکی وجود خارجی ندارد (چونکه نفس ادعا از بن و بیخ غلط و مغرضانه است)، به همین دلیل هم قوۀ قضائیه مجبور شده به «تعبیر» امام خمینی روی بیاورد که معلوم نیست این تعبیر در چه زمینه ای، در چه حوزه ای و در چه شرایطی گفته یا شنیده شده. صرفاً بر اساس چنین ابهامات (و در حقیقت اوهاماتی) است که بهائیان همدان طبق مادۀ ٥۰٠ قانون مجازات اسلامی، یعنی فعاليت تبليغي عليه نظام، محکوم شده اند؛ تبلیغی که با تصوّر امام خمینی (که کوچکترین قرابتی با حقیقت ندارد) و تعبیر تصنّعی، اختیاری و دلخواه آیت الله شاهرودی، (که کاملاً با موازین واضح و اساسی آئین بهائی مغایرت دارد) جلوۀ حقیقت می یابد (که کذب محض است)، ولی بهائیان همدان باید هزینۀ این توّهمات را بپردازند.

حال تکلیف بهائیان ایران چیست؟ آنان به اتهامِ فعاليت تبليغي برعليه نظام محکوم شده اند: نه بر مبنای مدارک مستدلّ قانونی، نه بر مبنای شواهد عینی و یا مدارکی دالّ بر اختلال در امور اجتماعی و کشوری، بلکه بر مبنای تعبیری غلط از تفسیری غلط از برداشتی که مطلقاً مغایر حقیقت و واقعیت است. و هنگامیکه دادگاه تجدید نظر اول این مسائل را با نهایت انصاف و با رجوع به قوانین مصوّبۀ اسلامی مطرح نمود و متهمین را بیگناه دانست، از طرف قوۀ قضائیه مردود شناخته شد و رأئی عادلانه به رأئی مبدّل شد که ناقض اساسی ترین موازین حقوق بشر و اصول عدالت و انصافِ اسلامی است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 18:2  توسط Alast  | 

 

بهائيان سالروز شهادت حضرت باب را گرامي مي دارند.

 

                      

6 جولاي 2008 (سرويس خبری جهانی بهايي)

حيفا، اسرائيل

 

اين هفته، بهائيان يکصد و پنجاه و هشتمين سالگرد شهادت حضرت باب، يکي از دو چهره ي اصلي در تأسيس ديانتشان را مورد توجه قرار مي دهند.

در ظهر روز 9 جولاي 1850، حضرت باب در ميدان عمومي شهر تبريز در ايران، تيرباران شدند.

شش سال قبل از آن، ايشان اعلان کردند که فرستاده ي خدا هستند و مأموريت شان آماده کردن مسير براي آمدن قريب الوقوع  موعود همه ي اديان است. موعودي که عصري جديد از صلح و سعادت را در جهان مستقر مي کند.

حضرت باب، ده ها هزار انسان را به تعاليمش جذب نمود، که صد ها نفر از آنها در آزارو شکنجه هايي که در ايران اعمال شد، کشته شدند. نهايتاً، زمامداران در تلاشي براي فرونشاندن اين دين جديد،  حضرت باب را به اعدام محکوم کردند.

بعد از گذشت نيم قرن از اعدام ايشان، رمس مطهرشان به حيفا آورده شد تا در کوه کرمل به خاک سپرده شود. امروز مقبره ي ايشان يکي از مشهورترين نقاط دراسرائيل می باشد و ديانت بهايي در واقع در هر کشوری گسترش يافته است.

سالگرد شهادت حضرت باب يکي از 9 روز مقدسي است که بهاييان کار را تعطيل مي کنند. و آنرا با دعا و برنامه هاي مخصوص در ظهر 9 جولاي گرامي مي دارند.

منبع: سايت ساغر

اصل خبر: سرويس خبری جهانی بهايی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 22:1  توسط Alast  | 

 

اساتيد برجسته ي ايراني طالب آزادي زندانيان بهائي شدند

 

تورونتو، اونتاريو، 3 ژوئن 2008 (سرويس خبري بهائي کانادا) – پنج تن از رهبران ايراني انديشه مقيم توروتو از دبيرکلّ سازمان ملل متّحد خواستند براي آزادي بهائياني که سه هفته قبل دستگير شدند اولياء حکومت ايران را تحت فشار قرار دهد. آنها اگرچه خودشان اعضاء جامعه ي بهائي نيستند، در نامه‌اي با عباراتي متين و متقن در خصوص بازداشت‌ها همراه با ساير موارد نقض حقوق بشر در ايران ابراز نگراني نمودند.

اين پنج تن عبارتند از پروفسور امير حسن‌پور، پژوهشگر و استاد محقّق برجسته ي ايراني کردي‌تبار در دانشگاه تورونتو؛ هايده مغيثي، باني اتّحاديه ملّي ايراني زنان قبل از ترک ايران در سال 1984، جامعه‌شناس برجسته در دانشگاه يورک و مؤلّف سه جلد کتابهاي "زنان و اسلام"، "نهضت طرفداري از حقوق زن و بنيادگرايي اسلامي" و "مردم‌گرايي و طرفداري از حقوق زنان در ايران" که توسّط روتلج، انتشارات دانشگاه آکسفورد و انتشارات مک‌ميلان انتشار يافته است؛ شهرزاد مجاب، مؤلّف و مدير مؤسّسه مطالعات زنان و جنسيت در دانشگاه تورونتو؛ سعيد رهنما، که مفسّر مطبوعات، استاد علوم سياسي در دانشگاه يورک و مدير پيشين دانشکده ي سياست و اداره ي امور عمومي؛ و محمّد توکّلي طَرقي، مؤلّف مقالات و کتب متعدّد از جمله "شکلي تازه بخشيدن به ايران: شرق‌شناسي، غرب‌شناسي، تاريخ‌نگاري ناسيوناليستي"، و استاد تاريخ و مطالعات خاورميانه در دانشگاه تورونتو. متن نامه ي آنها ذيلاً نقل مي‌گردد:

 

دوشنبه، دوم ژوئن 2008

جناب آقاي بان کيمون، دبيرکلّ محترم سازمان ملل متّحد

عاليجناب

ما، دانشگاهيان کانادايي ايراني‌تبار نگراني خود از بازداشت مديران جامعه ي بهائي ايران که دو هفته قبل صورت گرفت، کتباً ابراز مي‌داريم. اگرچه خود ما اعضاء جامعه ي ديني مزبور نيستيم، امّا به عنوان ايراني بر اين باوريم که قابل قبول نيست که رژيم حاکم بر ايران نه محلّ بازداشت نفوس دستگير شده را اعلام نمايد نه اتّهامات رسمي را که دستاويز بازداشت آنها است بيان کند.

اين جديد‌ترين اهانت به حقوق بشر پذيرفته شده در سراسر جهان به فهرست در حال افزايش موارد نقض حقوق بشري افزوده مي‌شود که توسّط حکومت ايران عليه اقشاري که صرفاً مايلند فرصتي براي سعادت و آباداني ايران به دست آورند ارتکاب شده است: يعني روزنامهنگاران، رهبران دانشجويي، کساني که براي پيشبرد حقوق زنان فعّاليت مي‌کنند، رهبران کارگري، و ساير اعضاء آنچه که بايد جامعه ي مدني پرتحرّک ايران باشد.

به قراري که اطّلاع داريم، در جديدترين واقعه، روز چهارشنبه 14 مه 2008 مأمورين وزارت کشور ايران به منازل شش تن از هفت عضو گروهي که به هماهنگي امور جامعه ي بهائي مي‌پردازد، هجوم برده آنها را دستگير کردند. اين گروه، از زمان غيرقانوني اعلام شدن تشکيلات بهائي در سال 1983 تا کنون با اطّلاع حکومت ايران مشغول فعّاليت بوده است. هفتمين عضو اوايل ماه مارس دستگير شده بود.

معتقديم که جامعه ي بين‌المللي، بخصوص از طريق دواير سازمان ملل متّحد بايد آنچه را که در توان دارد به کار برده اولياء حکومت ايران را تحت فشار قرار دهد تا صيانت از حقوق بشر جهت امنيت و آزادي کلّيه مردم ايران را برقرار نمايد.

تقاضا داريم که مقام دبير کلّ اقدام عاجل به عمل آورده طالب آزادي مديران جامعه ي بهائي گردد و، شايد با مساعدت نهادهاي مرتبط سازمان ملل متّحد که در اختيار اولياء حکومت ايران قرار مي‌گيرد، منطبق با ميثاق بين‌المللي حقوق مدني و سياسي که ايران از جمله امضاءکنندگان آن است، در جهت حفظ حقوق بشر ساير گروه‌هايي که در حال حاضر در ايران تحت حمله قرار دارند اقداماتي به عمل آيد.

 با احترامات فائقه

پروفسور امير حسن‌پور، دانشگاه تورونتو

 پروفسور هايده مغيثي، دانشگاه يورک

پروفسور شهرزاد مجاب، دانشگاه تورونتو

 پروفسور سعيد رهنما، دانشگاه يورک

پروفسور محمّد توکّلي طرقي، دانشگاه تورونتو

گيرندگان رونوشت:

عاليجناب استفن هارپر، نخست وزير کانادا

رياست جمهوري اسلامي ايران، توسّط سفارت جمهوري اسلامي ايران

نماينده ي ايران در سازمان ملل متّحد، عاليجناب سفير، آقاي محمّد خزائي

هيأت نمايندگي دائمي جمهوري اسلامي ايران در ژنو، عاليجناب سفير آقاي عليرضا معيوري

دفتر کميسارياي عالي حقوق بشر، بانو لوئيز آربور

 

منبع: سايت ساغر

اصل خبر: سرويس خبری بهايی کانادا

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 22:0  توسط Alast  | 

 

تحول آفرينان خاموش

 


22جون 2008(سرويس خبري جهاني بهايي)
داسدوي، اوتار پرادش، هند


اولين نگاه چيزي در مورد اينکه اين هشت نفر بنيان گذاران مدارس مي باشند، آشکار نمي کند.

آنها از نادرترين پيشينه ها مي آييند. يکي از آنها از دبيرستان اخراج شد، ديگري يک تعمير کار تلويزيون و آن ديگري پزشک يک روستا بودند.

حتي به سادگي نمي توان حدس زد – در اولين نگاهکه آنچه ايشان اداره مي کنند مدرسه است. به طور مثال، رَم ويلاس پال، آن تعمير کار تلوزيون ، ملکي را با برادرش شريک است – بخشي از آن زمين آغل براي گاو و بخش ديگر آن مدرسه است.

آنچه بين هر سه نفر مشترک است شور ايشان به تحولات اجتماعي و اعتقاد راسخشان به نقش مدرسه در اين تحول است. در واقع چنان که آقاي پال مي گويند، در هند مردم غالبا تحول را از مدرسه انتظار دارند.

"
جامعه و خانواده از مدرسه انتظار دارند که يک شهروند مناسب از کودک خلق کند."، او افزود "وقتي کودکي بدرفتاري مي کند، مردم از او مي پرسند " اين چيزي ست که معلمت در مدرسه به تو آموخته ؟"

در زماني که تعداد زيادي از جوانان، دهکده را براي جستجوي کار در شهر ها ترک مي کنند، اين هشت نفر – که همه بغير از دو نفر بين بيست تا سي سال دارند – انتخاب مي کنند که بمانند و نسل بعد را شکل دهند. و ايشان اين کار را بدون سرمايه هاي بزرگ و تعهدات بزرگ به والدين انجام مي دهند.

اغلب آنان مدارس جامعه شان را با کمک روستائيان در مورد زمين و وسايل اساسي بر پا مي کنند و جوانان بي کار را به عنوان معلم استخدام مي کنند. در عوض متعهد مي شوند که تعليمات خوبي را با هزينه ي متوسط فراهم آورند (مثلا براي دانش آموزان دبيرستان حدود 50 روپيه يا 1.2 $ در ماه).

براي روستائيان اين يک جايگزين مطلوب در مقابل مدارس دولتي به شمار مي رود که شهريه دريافت نمي کنند اما استانداردشان آنقدر پايين است که يکي از والدين مي گويد "شما دانش آموزان کلاس هشتمي را مي بينيد که نمي توانند تا 10 بشمارند."

امروزه هشت مدرسه از اين دست در روستاهاي کاکوري، بنترا و خرگپور ازتوابع شمال هند ايالت هوتار پرادش دائر مي باشد. آنها از لاکنو مرکز ايالت فاصله اي ندارند.

بعضي مدارس مثل گلوري پابليک سکول متعلق به وينود کومار ياداو با 160 دانش آموز خوب عمل مي کنند.سايرين مثل مدرسه ي 9 ستاره ي آقاي پال در داسدوي با 73 کودک در آستانه ي تعطيلي است. هنوز برخي ديگر مثل کاوننت پابليک سکول متعلق براجش کومار به شدت نيازمند کمک هستند.

 

    

کمک از FAS (بنياد پيشرفت علم)


بنياد پيشرفت علم، يک سازمان غير دولتي در لامنو به ايشان ياري مي رساند تا دروسشان را طبق برنامه پيش ببرند و پايدار بمانند.

FAS
در زمينه ي تعليم مربيان ، هدايت ايشان در زمان بروز مشکل، و حتي فراهم آوردن حقوق يک يا دو معلم در زمان مشکلات مالي مدرسه ياري مي رساند. همچنين به تهيه ي برنامه ي آموزشي خلاق جهت اجرا در مدارس مي پردازد.

همين بنياد بود که – پس از سال ها تجربه در اجراي برنامه هاي خلاق آموزشي در روستاها که خود کفا بوده هزينه هاي خود را تامين مي کردند – بنيان مدارس با مالکيت اشتراکي را نهاد.

يکي از کار کنان FAS توضيح مي دهد: "ما با مدارس خصوصي زيادي در اوتار پرادش کار کرديم که همه با سرمايه ي زيادي شروع به کار کرده بودند و همگي تعطيل شدند. اين موضو ع ما را متوجه کرد که راه حل بايد از درون روستا يافت شود، با استفاده ي روستائيان از منابع داخلي خودشان."

او افزود براي مدارس با مالکيت اشتراکي، FAS ابتدا به دنبال افراد با انگيزه، ديدگاه مرتبط و شوق مبارزه و استقامت گشت. اين بنياد که يک NGO با الهام از ديدگاه هاي بهايي مي باشد؛ طولي نکشيد که آن افراد را در ميان جوانان بهايي استخدام نشده در روستا ها ي اطراف لاکنو يافت.

کساني که با اين بنيان کار مي کردند مي دانستند که افراد جوان با مسئوليت هاي دشواري در راه بنيان گذاري مدارس روبرو خواهند شد، اما از تجارب گذشته مي دانستند که اين تلاشها با خود حس تهلق به همراه مي اورد. چنانکه يکي از انها مي گويد: "بر پايي يک مدرسه در يک روستا کار بسيار مشکلي است که تعلق و تلاش مي طلبد. وقتي اين جوانان براي مدرسه متحمل سختي مي شوند، تصميمشان محکم و تعلقشان به مدرسه عميق مي شود."


     

ديدگاه والدين


از آقايي با نام ساندرلال ، در حالي که بيرون کلبه اش نشسته بود پرسيده شد که چرا پسرش را - که در کنارش مشغول بازي با يک چرخ دوچرخه است - به مدرسه ي براجش کومار مي فرستد، پاسخ او اينست: "چون بچه هاي مدرسه ي او خوب و محترم هستند."

اين نظر مشترکي در ميان والدين و روستائياني است که درباره ي مدارس همگاني از آنها سئوال شد . آقاي کومار چراي آن را توضيح مي دهد: "دليل کلي ما براي شروع اين مدارس، فقط فراهم آوردن کيفيت بهتر از آنچه همه جا ميسر است نبوده، بلکه ارائه ي چيزي جديد و مورد نيازتر در غالب تربيت اخلاقي بوده است. "

همه ي مدارس برنامه ي آموزشي را استفاده مي کنند که توسط جامعه جهاني بهائي براي تربيت اخلاقي بچه ها و بزرگسالان جوان ايجاد شده است.

آقاي کومار که داراي مدرک فوق ليسانس در تعليم و تربيت است و در نتيجه مي تواند مطمئناً شغل راحتي در شهر داشته باشد، مي گويد: "من مي توانم کارهاي ديگري انجام دهم که پول بيشترو زحمت کمتر داشته باشد. اما اينجا من مشغول کاري هستم که نه تنها براي روستا در کل سبب وقوع تغييري ذهني، اقتصادي،اجتماعي و اخلاقي مي شود."

مدارس عمومي با همان مشکلات اجتماعي روبرو هستند که روستائيان هند را مبتلا نموده است، که مهمترينشان سيستم طبقاتي و تبعيض نسبت به کودکان دختر است.

سي. بهاگواندين، عضو هيئت دولتي در روستاي داسدوي، اقرار مي کند که تفاوتهاي طبقه اي در ابتدا مانعي ايجاد کرده تا دخترش را به مدرسه ي آقاي پالز بفرستد.

آقاي بهاگواندين مي گويد: "از آنجايي که او از طبقه ي ديگري بود، در ابتدا بي ميل بودم. گرچه، ديدن اينکه دانش آموزان ميتوانستند واقعاً بخوانند و بنويسند، خوب رفتار کنند و از آنجا که تنها گزينه ي ديگر فرستادن او به مدرسه اي در روستاي ديگر بود، تصميم گرفتم که از اين حقيقت چشم پوشي کنم. و از تصميم پشيمان نشده ام!

 

  
 
ارزشهاي آموزشي


در همه ي مدارس،پيام برابري و نياز به احترام متقابل به تدريج از ابتدائي ترين مراحل با استفاده از تکنيک هاي مختلف گنجانده شده که شامل جاي دادن هنرها در برنامه ي آموزشي مي باشد.

بطور مثال آقاي يادآو مي گويد: "ما دريافته ايم که مؤثرترين روش براي آموزش اين ارزشها به دانش آموزان، از طريق بهره بردن از سرود و آوازهاست."

تبعيض نسبت به دختران از طريق رويکردي فعالانه تر مبتني بر اينکه زنان خانه را ترک نمي کنند و تحصيلات کمتري دريافت مي کنند، سرو کار دارند.

آقاي پال توضيح مي دهد: "ما منازل والدين در روستا را ملاقات مي کنيم و با آنها در باره ي اهميت فرستادن دخترانشان و نه فقط پسرانشان به مدرسه صحبت مي کنيم. و بعد از يک دوره ي مشاوره، آنها اين موضوع را درک مي کنند."

در حال حاضر شايد مهمترين چالش در برابر اين مبتکران جوان، سودآور نگهداشتن مدارسشان مي باشد.

مشکلاتي از قبيل هزينه هاي حلزوني، قصور منظم در پرداخت شهريه، و بچه هايي که به اجبار از مدارس بيرون آورده مي شوند تا براي کشاورزي به کار گرفته شوند.

در حالي که صاحبان آنها همچنان راه حل هايي را مي جويند، FAS  از وجود پتانسيل کلي براي اينکه اين مدارس به مؤسسات موفقي تبديل شوند و سبب وقوع تغيير فرهنگي و اجتماعي آشکاري در روستاها گردند، اطمينان دارند.

درواقع، در حال حاضر اين بنياد، برنامه هايي را براي کمک به 20 جوان بي کار ديگر به منظور تأسيس چنين مدارسي در اوتارپرادش دارد.

مقاله و عکس از آرش وفا فضلي


منبع: سايت ساغر

اصل خبر: سايت خبری جهانی بهايی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 21:59  توسط Alast  |